الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
789
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
را از براى موسى بر كوه بزرگ پس چون ظاهر شد شعاع روشنى حجابهاى تو از روشنى بزرگى تو از هم پاشيدند كوهها درحالىكه گرديدند هموار از جهت بزرگى تو و جلالت تو و دور باشى تو و از جهت ترس از قهر تو درحالىكه ترسانند از تو پس نيست خدايى مگر تو پس نيست خدايى سواى تو پس نيست خدايى مگر تو ، و سؤال مىكنم تو را به نامى كه گشودهاى به بركت آن به هم چسبيدن شديد پلكهاى چشمهاى نگاهكنندگان را آنچنان نامى كه به اوست تدبير دانش تو و شاهدهاى دليلهاى پيغمبران تو ، مىشناسند ايشان تو را به زيركى دلهاى خود و حال آنكه تو در پوشيدههاى پنهانهاى نهانىهاى مخفىهايى . سؤال مىكنم تو را به عزّت آن نام كه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل محمّد و آنكه بازدارى از من [ و خويشان من و همهء مردان مؤمن و زنان مؤمنه ] همهء آفتها و بلاها را و عارضهها و بيمارىها را و خطاها و گناهان را و شك نمودن و شرك ورزيدن و كفر و عداوت را و نفاق و گمراهى را و نادانى و بغض را و غضب و پريشانى را و تنگدستى و بدى اعتقاد را و وارد شدن عقوبت را و سرزنش دشمنان و مسلّط شدن مردان را بدرستى كه تو شنواى دعايى ، مهربانى مر آنچه را كه خواهى او نيست حركتى و نه توانايى مگر به خداى بلند مرتبهء بزرگ . 1932 - در تشخيص حجم و مقدار يكى از حكما گفته : تشخيص مقدار مبصر و تشخيص حجم آن ، كما فى نفس الامر نتوانيم داد . چه چشم در تشخيص دادن مقدار حجم موثوق به نيست . هرچند نزديكتر باشد ، در نظر بزرگتر مىنمايد و هرچند دور تر باشد ، كوچكتر به نظر مىآيد . لكن در حالت متوسّط در قرب و بعد متيقّن نيستيم كه آن حجم ، درواقع حجم مرئى است و يا از هوا كه حجمش از آنچه هست ، بزرگتر مىنمايد . چه هواى مجاور در مبصر مانند جزء است مبصر را ، لكن اگر خلاء محقّق مىبود ، به يقين كوچكتر قابل ديدن مىشد . 1933 - در مذمّت دنياطلبى أخى خلّ حيز ذي باطل * و كن و الحقائق في حيز فما نحن إلا خطوط وقعن * على نقطة وقع مستوفز ينافس هذا لهذا على * أقل من الكلم الموجز